الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
256
شرح كفاية الأصول
مستقل ، و تحت عنوان « برهان تضادّ » ذكر كند « 1 » ، به اين بيان كه : بدون شكّ صفاتى مانند : « قائم و قاعد » يا « عالم و جاهل » و . . . ، متضادّ هستند و تضادّشان واضح است و نياز به دليل ندارد . زيرا مردم ، از معناى اين صفات كه در اذهان آنها مرتكز است ، مىفهمند كه بين اينها تضادّ وجود دارد و قابل جمع نيستند . البته متضادّ بودن اين صفات به جهت آن است كه در مبادى آنها ، مانند : « قيام » در قائم و « قعود » در قاعد ، تضادّ عرفى و ارتكازى وجود دارد ، به گونهاى كه اگر كسى حتّى معناى اجمالى قيام و قعود را بداند ، مىفهمد كه اين دو باهم در يك جا جمع نمىشوند . نتيجهء تضادّ اين صفات و مشتقّات با يكديگر اين است كه براى خصوص « متلبّس » وضع شدهاند ، زيرا در اين صورت است كه تضادّ درست مىشود . مثلا اگر كسى فعلا به « قيام » تلبّس دارد و حقيقتا به او « قائم » گفته مىشود ممكن نيست فعلا به « قعود » هم تلبّس داشته باشد و حقيقتا به او « قاعد » گفته شود ، زيرا اين دو حالت در يك نفر و يك جا جمع نمىشود . ولى اگر در أعمّ حقيقت باشند ، تضادّى نخواهد بود ، چون امكان جمع وجود دارد . و لذا اگر در مورد شخصى كه قبلا قائم بوده و فعلا « قاعد » است ، حقيقتا « قائم » صدق كند ، « قائم و قاعد » باهم اجتماع مىكنند و معلوم مىشود كه تضادّ ندارند ، چون اجتماع با تضادّ سازگار نيست ، بلكه تخالف دارند چون متخالفان قابل اجتماع هستند ، هرچند در ماهيّت اختلاف دارند . « 2 » اشكال دور در اينجا مصنّف از مرحوم ميرزاى رشتى ، اشكالى را بر برهان تضادّ نقل مىكند و
--> ( 1 ) . گفتنى است كه تبادر و صحّت سلب ، دليلهاى عرفى و عقلائى ، و برهان اخير ، دليل عقلى است . ( 2 ) . توضيح : در جاى خود ثابت است كه متغايران بر سه قسمند : 1 - متماثلان . 2 - متخالفان . 3 - متقابلان ( تقابل تضادّ ، عدم و ملكه ، سلب و ايجاب ، تضايف ) . مقصود از متخالفان اين است كه دو مفهوم ، در ماهيت و آثار مختلف باشند ، ولى اجتماعشان در محلّ واحد امكان داشته باشد ، مانند : اجتماع « سواد » و « حلاوت » در « رطب » . و مانند : اجتماع « قائم » و « قاعد » در شخصى كه قبلا ايستاده و الآن نشسته است ( چنانچه در متن به آن اشاره شد ) .